تبلیغات
خط می زنم پس هستم.... - یادش بخیر(2)

نیمچه دکتر آذری

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

نویسندگان

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده :فاطمه
تاریخ:یکشنبه 27 شهریور 1390-12:00 ق.ظ

یادش بخیر(2)

سلام....

دومین سری خاطراتمم می نویسم اونم از زور بیکاری:دی

راستش نمیتونم اتفاقات جالب هر کلاسو به یاد بیارم تو پست قبلی گفتم که علایم پیریم ظهور کرده یکیشم آلزایمره که هی میگیره و ول میکنه

مخصوصا الان که خواهر خانومی(عارفه)نشسته تو اتاق به عنوان یه انسان جو زده داره ریاضی سال بعدو بلند بلند! پیشخوانی میکنه

از کلاس شیمی شروع می کنم دکتر باویلی،یه استاد حدودا سی و چند ساله و البته یه جورایی زیبایه فیگور خاصیم داشت:یا هی با دست چپش گوشه شلوارشو می گرفت میکشید بالایا با انگشت اشاره دست راستش قسمت بی موی کلشو می خاروند تکیه کلامشم این بود:آخه بابا جونِ من:دی یه ذره درس میداد بعد شروع میکرد از درودیوار گله میکرد!وقتی هم کسی میرفت تو اتاقش سوالی چیزی بپرسه دانشجوی بدبختو 2ساعت میگرفت به حرف،اونم از کلاسای جلفا و ارسش!آخرشم می گفت:دانشجوها هی میان وقت ما رو میگیرن نمیذارن 2تا مقاله و کتاب بنویسیم انگار تو همین چند دقیقه میتونسته کتاب بنویسه:دی حرف زدنش خیلی باحال بود،فارسیش ترجمه تحت الفظی ترکی بود!مثلا یه بار که داشت بحث میکرد و ازمون ناراحت بود وسط دعواش گفت:چرا اخماتونو میندازین پایین؟!بعد از ساعتها غرق شدن تو بحر مکاشفه و معامله و از اینا!فهمیدم اینو ترجمه کرده:"نیه گاش گاباغیزی سالیسیز؟!"یا یه بخش داشتیم تو شیمی که در مورد عوامل مزاحم توی واکنش بود،دید حالیمون نمیشه و با اکراه داریم گوش میکنیم گفت:بابا جونِ من!ما یه عاملِ مزاحم داریم که روش یه عاملِ مزاحم دیگه هم هس!بعد با یه حالت درمونده گفت:حالا من چیکار کنم که رو این عاملِ مزاحمی که رو این عاملِ مزاحمه یه عاملِ مزاحم دیگه هم هس یا یه بار دید تو کلاس 2تا از بچه ها از هم در مورد درس سوال می پرسن با یه قیافه حق به جانب گفت:چرا از هم می پرسین؟سوالاتونو از آدم بپرسین

اصولا سرکلاسا درس گوش نمیدم!ولی نمیدونم چرا تیکه ها و سوتیا رو ناغافل خوب میشنومیه بار سر کلاس باویلی خواستم واسه دوستم(سمن)که داشت واسم شعر مینوشت:دی یه خاطره از دبیرستانم تعریف کنم:دی قبل از اون خاطره بگم:گوشه ذهنتون داشته باشین اسم صاحب بوفه ما"قادر"بود،یه مرد میانسال.حالا اون خاطره:اونایی که تجربی خوندن حتما یادشونه تو زیست پیش دانشگاهی فک کنم تو فصل رفتاردر مورد ازدواجالاغو اسب نوشته بود که حاصلش میشد قاطر:دی بعد نوشته بود:"قاطر نازاست"یعنی عقیمه(اینم توضیحش)من اولین بار این جمله رو اینجوری خوندم:"قاطر ناز است" بعد تازه با خودم گفتم:کجاش نازه.دیدم بیکاریم دیگه سر کلاس اینو به سمن بگم شاید به استعداد نهفته رفیقش پی ببره:دی اینوآروم داشتم واسش تعریف میکردم،در حالی که خودم شده بودم یه دو نقطه دی ِکامل!دیدم سمن به جای اینکه بخنده چشاش شده 4تا!گفت:واااااااااااااااااااااااای!از کجا فهمیدیحالا نوبت من بود 6شاخ شمگفتم چی رو؟!اینکه فهمیدن نداشت!گفت:از کجا فهمیدی آقا قادر نازاست؟! واااای من از شدت خنده رفتم رو ویبره حالا مگه خنده میذاره واسش توضیح بدم اشتباه شنیده!با هزار مصیبت توضیح دادم و شدیم 2 تا ویبره تو کلاس باویلی

 خلاصه کلاسای باویلی طوری بود که من هر جلسه میگفتم خدا بیامرزه کسیو که این حسن فری رو ساخت:دی(شما میگین هندزفری لابد:دی)

حالا ترم3:

کلاس میکروب عملی:یه استاد حدودا40ساله داشت به اسم قوطاسلو یا به قول بچه ها قِرطاس:دی یه استادِ تقریبا رِله!می خواست باهات حرف بزنه حتما باید صورتش بهت نزدیک میشد فقط می موند یه چند میلیمتر فضا جهت عبور هوا لابدیه بار تو کلاس که همه مشغول لام دیدن بودن اومد نزدیک بهم گفت:خوبین؟منم با تعجب گفتم بله مرسی!دوباره گفت:خوبین دیگه؟گفتم بله استاد!!بازم همینو پرسید درحالی که با دستش دکمه یقه روپوششو گرفته بود و به یقه من نیگا میکرد:دی تازه دوزاریم افتاد این داره میگه:دکمه های روپوشتو ببند:دی اینم مدلِ جدید حرف زدن استاد با دانشجو بود لابد گفتم که سر کلاسا درس گوش نمیدم!یه بار سرکلاس قوطاسلو موضوع درس،آزمایش نمونه ادرار بود.چون استاده گیری بود و هِی ضایع میکرد سعی میکردم درس گوش بدم این یه بار هم نتیجه تمام تلاشم این بود که فهمیدم باید ظرف ادرارو به شکله عدد هشت رو میز بکشیم تا قاطی شه،فقط همین!درس دادنش که تموم شد اومد جلوی میز ما وایساد گفت:خانم شما اسمتون؟گفتم....گفت:این خانم،خانم خوبیه!فقط نمیدونم چرا خوابش میاد:دی الان میاد جلو واسه هممون روش آزمایشو توضیح میده:دی منم که گفتم فقط یه جای درسو شنیده بودم قلبم از ترس داشت میومد تو دهنم!رفتم جلو خوشبختانه بچه ها میرسوندن ولی وقتی رسیدم به قسمتی که باید نشون می دادم هم زدن ظرفو به شکل هشت،اینجا رو با اعتماد به نفس گفتم اینجوری به شکل هشت قاطی میکنیم!!بعد دیدم ردیفای جلو از خنده دارن ریسه میرن:دی استاد یه نیگاه زیبای خفته نحویلم داد و گفت:هشت فارسی نه هشت انگلیسی(8) وااااااااااااااااااااای داشتم ظرفو به شکل هشت فارسی رو میز میکشیدم:دی ولی چون همونطور که تو خاطره قبلی گفتم وقتی ضایع شم اول خودم میخندم:دی همراه بقیه خندیدم ولی بعد از اون هروقت بچه ها کلمه"هشت"رو میشنون بر میگردن میگن:فاطـــــــــــــــــــــی


زورکی نوشت!:
1-علوم پایه رو دادیم رفت!ایشالا اگه پاس شم مشمول عنایات خاص الهی شدم!!
2-ای بابا!نوشتن چه سخته!بع از نوشتن اینا رگ دستم باد کرد:دی
3-خاک بر سر هتاکین به ساحت مقدس امام هادی(ع)....
4-اللهم عجل لولیک الفرج....





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


Why does it hurt right above my heel?
دوشنبه 27 شهریور 1396 12:03 ق.ظ
Fantastic goods from you, man. I've understand your stuff previous to and
you're just too magnificent. I actually like what you have acquired here, really like what you are stating and the way in which you say it.
You make it entertaining and you still care for
to keep it smart. I cant wait to read much more from you.
This is actually a great site.
Foot Pain
دوشنبه 16 مرداد 1396 02:22 ب.ظ
What's up colleagues, how is everything, and what you would like to say about this article,
in my view its in fact remarkable in favor of me.
http://bradley4mcmahon12.jimdo.com
یکشنبه 15 مرداد 1396 01:44 ب.ظ
Hello very nice web site!! Man .. Excellent .. Superb ..
I will bookmark your blog and take the feeds also?
I am glad to seek out a lot of useful information here in the put up,
we want develop more techniques in this regard, thanks for sharing.
. . . . .
Foot Pain
جمعه 13 مرداد 1396 11:09 ق.ظ
My brother suggested I might like this blog. He was entirely right.
This post truly made my day. You cann't imagine simply how much time I
had spent for this info! Thanks!
How do you strengthen your Achilles tendon?
چهارشنبه 11 مرداد 1396 01:47 ق.ظ
Hello! Someone in my Facebook group shared this site with us so I came to check
it out. I'm definitely enjoying the information. I'm bookmarking and
will be tweeting this to my followers! Terrific blog and terrific design.
هانیه
دوشنبه 16 مرداد 1391 05:38 ق.ظ
وای خیلی خاطراتون جالب بوداستاداتونم نمونه بودنیعنی دانشگاه علوم پزشکی تبریز (شهر خودمون) همچین استادایی داره
پاسخ فاطمه : آره دیگه!دانشجوش که یکی مثه من باشه استاداشم....:)))))))
پااااتیییی
پنجشنبه 18 خرداد 1391 05:30 ق.ظ
وای پاتی روده بر شدمبازم بنویس؛عاشق قلمتم
پاسخ فاطمه : الیییییییییییی جون،خودتی؟
قربونت برم:)
حسین
چهارشنبه 18 آبان 1390 07:02 ب.ظ
سلام
پس کجایی شما؟!!!!!!!!
خیلی وقته نیستی!!
در ضمن این ساقی واست تروجان فرستاده...فوضولی کردم گرفتمش که آنتی ویروسم آلارم داد....
دشمن زیاد داریا :دی .. مبازب خودت باش :دی
فعلا یا علی
پاسخ فاطمه : سلام....
اینجام دیگه!معلوم نی؟:دی
مرسییییییییییییییییییییی
این روزا برمیگردم....
حسین
جمعه 1 مهر 1390 01:08 ب.ظ
سلام آبجی
ممنون نظر لطفتونه...
یه مدتی بنایی داشتیم داخل خونه و یه مدت هم که رفتیم پابوس امام رضا...
خاطرات با مزه ای بود...
یادش به خیر 2 سال اول دانشگاه خیلی از این خاطره ها داشتیم... هر چند اکثرا غیر مجاز و +18 بود :دی
اما دوسال آخر دیگه انقدر رفتیم تو درس که شوخیامونم رنگ درسی گرفت! و البته کمتر وقتشو داشتیم...
آهنگ جدیدتون خوف تره! یعنی خوب تره...
قبلیه دامبل بود :دی
فعلا یا علی
پاسخ فاطمه : سلام....
واسه ما هم دعا کردین؟؟؟؟:(
+18؟؟!!حالا دیگه ما شامل این 18 سال به بالا نمیشیم دیگه:دی
بهله بهله!!میدونم خوفه!البته خوفی از خودمونه:دی
molood
چهارشنبه 30 شهریور 1390 08:04 ب.ظ
بابا محشر بوووووووووود
ولی خندیدم ها
بیای منتظرم
پاسخ فاطمه : مرسیییییییییییییییییییییی مولود جونم
اوکی....
ساناز
سه شنبه 29 شهریور 1390 12:56 ق.ظ
بسیار زیبا !
کلی خندیدم !
اهنگ جدید مثل نوشته های قشنگت به دل می شینه .
پاسخ فاطمه : قربونت عزیزم،
مرسی....
احسان
یکشنبه 27 شهریور 1390 02:01 ب.ظ
کلا خسته نباشی

چقد میخندی تو با این خرابکاری هات
پاسخ فاطمه : فعلا که جنابعالی رو هم خندوندم:دی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر