تبلیغات
خط می زنم پس هستم.... - خاطرات کودکی برنگردد دریغا....

نیمچه دکتر آذری

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

نویسندگان

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده :فاطمه
تاریخ:یکشنبه 26 تیر 1390-12:13 ب.ظ

خاطرات کودکی برنگردد دریغا....

سلام....
میدونم دلتون واسم تنگ شده بود!!بعد هی خدا خدا می کردین نویسنده خل و چل ابن وبلاگ بیاد و دوباره بنویسه!!{دیدم کسی تحویل نمی گیره،خودم....!!}:دی

امتحانا بالاخره تموم شد!امتحانا تموم شد ولی این وسط امتحان علوم پایه داره چشمک می زنه!!نگاه کن توروخدا من اگه نخوام تابستون درس بخونم کیو باید ببینم آخه:((فعلا که حسش نیس،نت گردیای من تازه شروع شده
!!

حالا تو این هیری ویری{حیری ویری؟!}دوباره یاد بچگیام افتادم،یه بار تو یه وبلاگ دیگه راجع بهش نوشتم یعنی بیشتر عکس بود تا نوشته!چون خیلی دوسش داشتم دوباره می نویسم
....
البته تو فرجه ها یاد این موضوع افتادم ولی نشد بنویسم!اونم به خاطر پسرکوچولوی مستاجرمون،وااااااااای نمیدونین که چه بچه شلوغیه!نشسته بودم مثلا تی وی میدیدم یه دفعه دیدم در خونه رو وا کرد اومد تو همبنجوری!وایساد بین منو تی وی!منم که خیلی با بچه مچه!حال نمیکنم دستشو گرفتم بکشمش کنار؛عین چسب چسبیده بود به زمین!گفتم بکش کنار بچه!ولی نیس خیلی ابهت از سر و روم میباره!اصلا محلم نذاشت!حالا اینو بیخیال،یه بار اومد تو خونه چسبید به درختچه گیلاس!مامانم گفت:خوردنی نیستا،الکیه!ولی با ذوقو شوق پرید به گیلاس کند!و نگاش کردو گفت:آره،نمیشه خوردش!نمیدونین اینجور وقتا قیافه من چه شکلی میشه که
!!
صد رحمت به خودم!بجه آرومی بودم مثل حالا!!ته شلوغیام این بود:یه بار مامانمو گفتن بیاد مهدکودک،ببینه دخترش رو گوش بقبه بچه ها علامت استاندارد کاشته!{گوش همشونو گاز گرفته بودم
!}
ولی اون وقتا هرچی اذیت کردنو شلوغی بود بی قصد و غرض بود،نه مثل حالا که خود من نصف حرفام پر از کنایه است
!
از دنیای بزرگترا خسته که میشم میشینم حسرت بچگیامو می خورم
....
یاد وقتایی که تو مدرسه سر ردیف اول دعوا میکردیم اما حالا تو دانشگاه جلو نشستن از فحش شنیدن بدتره
!!
یاد روزایی که خدا خدا می کردبم خانم معلم به ما بگه برو از تو دفتر گچ بیار،بعد ما بگیم:چشم خانم
!
یا مانتوش گچی شه بریم پاکش کنیم!{یادمه خیلی خودشیرین بودم!ایییییییییییییییش!چقد عوض شدم
!}
چقد ذوق کردم وقتی تو سوم ابتدایی به خاطر خوش خطی اولین کسی بودم تو کلاس که بهش اجازه دادن با خودکار بنویسه!{گرچه الان خوندن جزوه هام فقط از خودم برمیاد:دی
}
یا اون جوهر پاک کنا که وقتی پاک نمیکرد قسمت آبیشو با آب دهن!خیس میکردیم بعد انقدر رو کاغذ میکشیدیم که کاغذ سوراخ میشد
!

بازی با این کارتا رو اینقد دوست داشتم که نگو!!


زنگ تفریحو که میزدن یه عده مامور بودن نذارن از آبخوری حیاط با دست آب بخوریم!

من چقد دلم میخواست نماینده شم!اما حالا دلم واسه نمایندمون میسوزه!!:دی

یا فحشمون که میدادن کف دستمونو میگرفتیم جلوشو می گفتیم:آیینه!

یادتونه؟ اون پفک های اشی مشی که 25 تومن بودن!پشتشون نوشته بود:گنجشکک اشی مشی میفتی تو حوض نقاشی بارون میاد خیس میشی برف میاد گوله میشی....

یادتونه؟ قصه شب رادیو ساعت 9 شب،گنجشک لالا،خرگوش لالا،مهتاب لالا،شب بر همه خوش تا صبح فردا،لالا لالایی،لالا لالایی....{اینو میخواستم واسه یکی بخونم!بادته؟!واسه اذیت کردن بقیشو واسش نخوندم!}

یا تو صف مدرسه،ناظم میگفت:از جلوووووو نظام!یا دعای سر صف:"ادعونی استجب لکم بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را...."

یادتونه؟"تقلید کار میمونه میمونم جزو حیوونه!!" یا پسرا وسط دعوا میگفتن:پسرا شیرن مثه شمشیرن،دخترا موشن مثه خرگوشن!

 یا"انووو منووو من چیخدیم!!" ،"سلام علیکم،آتاندی بویچیم!!"ترجمه فارسی نداره،شرمنده:دی

گلبرگ گلهای قرمز حیاط مدرسه رو میچسبوندیم با آب دهن!رو ناخنمون بعد میگفتیم لاک زدیم!

یا اون پیام بازرگانی که میگفت:مامان جون بستنیش خوشمزه تره!!

اون موقع ها مچ دستمونو گاز میگرفتیم میشد یه دایره،بعد با خودکار عقربه و عدد میذاشتیم میشد یه ساعت!!بعد که ساعتو میپرسیدن میگفتیم:سومویو جچیر دامار دقیقه سی!!چه حالی میداد!!

واااااااای دور کاغذای دفترتعاونیا رو با خودکار قرمز خط کشی میکردیم،چه حوصله ای!!

یا دختره اینجا نشسته گریه می کنه زاری میکنه از برای من یکی رو بزن یه نفر هم مینشست اون وسط توی دایره، الکی صدای گریه کردن درمیآورد

گل گل گل اومد کدوم گل؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها یه خونه قشنگه.

کدوم کدوم شاپرک؟؟ همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده، با بالهای قشنگش میره و برمیگرده،

بالهاشو زود میبنده… روی گلها میشینه… شعر میخونه، میخنده

مهمونای سر زده کوکب خانوم که فک کنم ناهارشون نون و پنیر و ماست بود!!!!

گتابهای کودکی 4

کتابهای کودکی 5

حالا نوبت کارتون های دوره کودکی....

                                         گوریل انگوری

شاهوار دات نت

هاچ زنبور عسل

شاهوار دات نت

هاکل برفین

شاهوار دات نت

خیلی دوس داشتم منم از اون کنسروای اسفناج داشتم....

شاهوار دات نت

نیک و نیکو

شاهوار دات نت

مورچه و مورچه خوار

شاهوار دات نت

مسافر کوچولو

شاهوار دات نت
ای کیوسان مرد کوچک Ikkyu-Sun
ای کیو سان.... بله،جالب بود نه..؟ پس تا بعد.... این جمله ملکه ذهنمون شده..! استادِ اعظم، سامورایی شین سه،، سایو جان : دختر کوچولوهه دوست ای کیو،، یایویی و پدرش چیکی اویا،،ژنرال ایما گاوا،، مدرسه آنکوکوچی رو هم یادم مونده ولی بچه های اون کلاس رو نه دیگه...

خاله ریزه وقاشق سحر آمیز

بلفی و لی لی بیت

بامزی
البته گویا بامزی همچنان توی اروپا در نمایشه و یکی از کارتون های مورد علاقه اونهاس

بامزی

بنر

 

بنر

قلعه هزار اردک

واه واه از این کارتون خیلی بدم می اومد مخصوصا از صدای این سمت چپیه که هی می گفت:عالی جناب!!

قلعه هزار اردک

وروجک واقای نجار

واااااااااااای اصلا اینو یادم نبود وقتی داشتم یهویی پیداش کردم کلی ذوق کردم!!!!

وروجک و آقای نجار





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : دل نوشته 

feet pain
یکشنبه 26 شهریور 1396 11:11 ب.ظ
What's up colleagues, how is all, and what you desire to say on the topic of this paragraph, in my view its in fact amazing designed for me.
Foot Pain
یکشنبه 15 مرداد 1396 07:28 ب.ظ
Aw, this was a really good post. Spending some time
and actual effort to make a superb article… but what can I say… I procrastinate a lot and
don't seem to get anything done.
Foot Problems
یکشنبه 15 مرداد 1396 05:30 ب.ظ
My developer is trying to convince me to move to .net from PHP.
I have always disliked the idea because of the costs.
But he's tryiong none the less. I've been using Movable-type on numerous websites for
about a year and am anxious about switching to another platform.

I have heard great things about blogengine.net. Is there a
way I can transfer all my wordpress posts into it?
Any kind of help would be really appreciated!
josephinasirignano.wordpress.com
یکشنبه 15 مرداد 1396 03:02 ب.ظ
constantly i used to read smaller articles or reviews which as well
clear their motive, and that is also happening with this paragraph
which I am reading at this time.
How long does it take to recover from Achilles injury?
چهارشنبه 11 مرداد 1396 02:47 ق.ظ
Hello! I know this is kinda off topic however , I'd figured I'd ask.
Would you be interested in trading links or maybe guest writing a blog article or vice-versa?
My blog covers a lot of the same subjects as yours and
I believe we could greatly benefit from each other. If you are interested feel free to send me an e-mail.
I look forward to hearing from you! Terrific blog by the way!
سارا
پنجشنبه 21 آذر 1392 11:16 ب.ظ
نازک آرای تن ساقه گلی......... ای دریغا به برم میشکند
پاسخ فاطمه : :)
هانیه
دوشنبه 16 مرداد 1391 06:44 ق.ظ
ایوای چه روزای خوبی بودواقعا گوش بچه ها رو تو مهد کودک گاز گرفته بودین؟؟
پاسخ فاطمه : آره ولی بچه مظلومی بودما:دی
رویا
یکشنبه 6 شهریور 1390 12:08 ق.ظ
سلام بارون جون من دوباره اومدم تا بهت بگم كه خیلى وبلاگت قشنگه!
پاسخ فاطمه : سلام
قربونت،مرسی....
رویا
یکشنبه 6 شهریور 1390 12:08 ق.ظ
سلام بارون جون من دوباره اومدم تا بهت بگم كه خیلى وبلاگت قشنگه!
زری
دوشنبه 3 مرداد 1390 01:55 ب.ظ
سلام خانوم !!! خوبی ؟؟؟ بالاخره بعد مدت ها اومدی ؟؟؟؟ خوش اومدی ! دیگه نریا !!
میبینم که شما هم مثل ما طفلکیا علوم پایه دارین و...... به به !! به به !! خوشا به سعادتمون واقعا
پاسخ فاطمه : سلام،مرسی عزیز....
اشکمو در نیار دیگه:(((((((((((((
پسر قد بلند
شنبه 1 مرداد 1390 03:44 ق.ظ
سلام
بعد ازمدت ها
جالب بود
مرسی واسه پست جدیدت
خیلی خوشم اومد
پاسخ فاطمه : سلام
ممنون به خاطر حضورتون....
رامین
پنجشنبه 30 تیر 1390 04:23 ب.ظ
چت روم ققنوس
پاتوق دختر پسرای ایرانی
ستاره ای بدرخشید وماه مجلس شد
ستاره ای بدرخشید وماه مجلس شد
دل رمیده ی ما را انیس و مونس شد
ققنوس ( می سوزم تا بسازم)
چت روم ققنوس میعادگاه دوستان
به ما بپیوندید

http://www.mojdebaran.blogfa.com

http://mojdebaran.mihanblog.com/
احسان
پنجشنبه 30 تیر 1390 02:03 ب.ظ
موجود شیطونی هستی . . . نه ببخشید بودی

مرسی دوباره نری دیگه حاجی حاجی مکه ها
پاسخ فاطمه : ما که جلوی شما درس پس میدیم دکتر:دی
حسین
سه شنبه 28 تیر 1390 05:58 ب.ظ
آره اسم قشنگیه....اما دنیای مجازی دنیای قابل اعتمادی نیست! سایه بودن قشنگتره....!
پاسخ فاطمه : آهان!از اون لحاظ:دی
حسین
دوشنبه 27 تیر 1390 08:19 ق.ظ
سلام....
نمیدونم چه احساس غریب و عجیبیه...
خاطرات بچگیمون چه خوب و چه بد....چه تک فریمی مثه عکس چه طولانی و رنگی مثه فیلم...
همشون واسمون قشنگن....
مثلا برای خود من ...وقتی که روی بشکه ی نفت تو حیاط خونمون آتیش کوچیکی روشن کرده بودم و بعدش شعله بزرگتر شد و ارتفاعش به 3 -4 متری رسید و بعدشم با مادرم مثه آتش نشانا آتیش رو خاموش کردیم و .......
اون موقع قلب چند اینچ مکعبیم داشت از شدت ترس و ناراحتی چندیدن فوت از قلبم بیرون می پرید و برمیگشت(مثه داستان تام و جری!)...
اما حالا واسم شده یه خاطره ی شیرین...
یا دعواهای بچگونمون تو مهد کودک....دخترا بادکنکن دست بزنی میترکن :)) ...
راستی برنامه کودکی که به حد مرگ دوستش داشتم جیمبو بود....از بچگی عشق فضا و پرواز بودم....میخواستم ستاره شناس بشم :(به قول خودت )دی!
اما نشدم...ولی خوب بازم خوبه که نزدیک شدم.....
درضمن ما با این کارتا بازی نمیکردیم...کارتای ما فوتبالی بود...رنگ و لباس...تیری چهار...میخ دیواری و ...
خیلی از خاطراتت رو با کمی تغییر و بعضا بی تغییر منم تو ذهنم دارم....
روزای قشنگی بود...چون پر از سادگی بودن...چه دوستیاش و چه قهراش ....
اما حالا دیگه دوستیا هم خیلیاشون فقط ظاهرسازیه....
برعکس تو من با دیدن بچه ها به حد جنون میرسم....وحشتناک بچه ها رو دوست دارم........

بچه که بودیم بزرگترین آرزومون بزرگ شدن بود....
اما حالا آرزوی محالمون فقط یک دقیقه برگشتن به اون دورانه...
پست جالبی بود...تجدید خاطره شد...ممنون
فعلا یا علی
پاسخ فاطمه : سلام....
کارتای فوتبالی هم داشتم!راستی از بچه پررو بدم میا نه هر بچه ای!!
راستی "حسین" اسم قشنگیه،چرا شد"شدو"؟!
مرسی
یا علی....
b.A...b.A.c.K
دوشنبه 27 تیر 1390 12:37 ق.ظ
tu oun kartha harly davidson az hamashun gavitar bud yani har ki ouno dasht barande bud!!:D
man az oun pakkona motanaffer budam va hich vagt ham estefade nakardam chun hamishe vagti pak mikardim be jaye inke pak kune ye rad germez az khodesh ja mizasht ke hamin mored kolli hal azam migerft
dar morede poste gabltar,montazere edamasham,hich vagt fekr nemikardam dar morede Marilyn Manson matlab benivisid,
rasti chand ruze dge tphc ham up e behesh sar bezanid,xoshhal misham.
پاسخ فاطمه : چه حافظه ای!اسما دیگه یادم نیست.از اون پاک کنا من زیاد استفاده کردم،یا کاغذ پاره میشد یا سیاه!
چرا فک نمیکردین از منسون بگم؟!به گروه خونیم نمیخوره نه؟:دی
حتما میام....
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر