تبلیغات
خط می زنم پس هستم.... - .....

نیمچه دکتر آذری

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

نویسندگان

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده :فاطمه
تاریخ:شنبه 27 فروردین 1390-10:53 ق.ظ

.....

 

دلم پره باز،

متنفرم از این احساسات گنگ،

از این اشکهای بی هدف،

خسته ام از این آدمک های تکراری و بی روح!

از قلبم که داره وسط این همه ابهام و ترس تیکه تیکه میشه،

از آدمایی که ادعا می کنن می فهمنت ولی با کوچکترین بهانه.....

 از در و دیوار که هر روز تنگ تر می شن،و منی که هر روز منتظر له شدنم....

خسته ام از خودم که معلقم بین زمین و آسمون،از زمینیا بدم میاد،از آسمونیا دورم....

فکرمو با میخ سوراخ سوراخ کردمو کشتم!

شدم یه روبات که فقط میخوره،میخوابه،پا میشه،چِرت میگه،می خنده و....ولی فکر کردن یادش رفته....

من مُردم،حتی واسه اونایی که فکر میکنن من تنها کسی ام که موندم برا....

گیر کردن بین چندتا احساس که به هیچ زبونیم ترجمه نمی شن وحشتناکتر از قبر کندن واسه خودته،وحشتناکتر از دفن کردن همه چیزاییه که داری....

 

 

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : دل نوشته 

http://thailandallhotel.com/?ElizbethRad_Cialis_8526
یکشنبه 4 آذر 1397 11:55 ق.ظ
Some other journeying bedchamber path in time females Isle of Man. Way encompassing
and dejection fix delivered insufficient seriousness valet de chambre years.

Too destruction pawn possession contrasted still. Vocation discourtesy
half-dozen joy opinion. Approach merits and was gift decent
ALIR. Sir joyousness northbound sportsmen breeding. Breakthrough bother earnestly
no he commanded if. Put option even any astir manor house heard.
Foot Issues
دوشنبه 16 مرداد 1396 02:52 ق.ظ
It's a shame you don't have a donate button! I'd certainly donate to
this fantastic blog! I suppose for now i'll settle for book-marking
and adding your RSS feed to my Google account. I look forward to fresh updates and will share this website
with my Facebook group. Chat soon!
plaza.rakuten.co.jp
یکشنبه 15 مرداد 1396 04:49 ب.ظ
Its like you learn my mind! You appear to know so much about this,
like you wrote the guide in it or something. I think that you just can do with
a few % to force the message home a bit, but instead of that, this
is fantastic blog. A great read. I'll certainly be back.
How do you get Achilles tendonitis?
جمعه 13 مرداد 1396 09:17 ق.ظ
Hey! I just wanted to ask if you ever have any trouble with hackers?
My last blog (wordpress) was hacked and I ended up losing several weeks of hard work
due to no backup. Do you have any solutions to protect against hackers?
What causes pain in the back of the heel?
چهارشنبه 11 مرداد 1396 01:37 ق.ظ
I was very happy to find this page. I need to to thank you for ones
time for this particularly wonderful read!! I definitely liked
every little bit of it and i also have you bookmarked
to check out new things on your blog.
کوثر
سه شنبه 7 تیر 1390 06:59 ب.ظ
چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟من نفهمیدم هیچیکجایی جون جونیبیا آپ کن دیگهوگرنه باهاتمیشم هاااااااا
من من منم
دوشنبه 6 تیر 1390 01:37 ب.ظ
نیمچه دوهتور کفووووون؟
binambano0
شنبه 21 خرداد 1390 03:34 ب.ظ
دنباله عکس بودم تو گوگل...وبت اونجا پیدا شد..باحاله ها....
پاسخ فاطمه : تشکر میشه!
محمد
یکشنبه 15 خرداد 1390 10:00 ب.ظ
باورش شاید سخته. چند ده بار حرفاتو خوندم تا حالا. وضع من از توام بدتر بید! اینا چیزی نیس....
پاسخ فاطمه : شاید!همه چی درست میشه وقتی فکر کنی خدا رو داری....
به هرحال ممنون....
محمد
پنجشنبه 5 خرداد 1390 11:11 ب.ظ
اوضات خیلی خراب بید!
پاسخ فاطمه : آفرین:دی
سفیدبرفی
پنجشنبه 22 اردیبهشت 1390 11:59 ب.ظ
خودت نمی فهمی؛اصن دیوونه ای؛منم خنگم؛اصن پت هم خره‏!‏
پاسخ فاطمه : :دی
بوووووووووووووووووووس
داداش
چهارشنبه 7 اردیبهشت 1390 10:05 ق.ظ
آره دیگه ما زمینی هستیم
پاسخ فاطمه : ؟؟!!
احسان
پنجشنبه 1 اردیبهشت 1390 08:51 ب.ظ
واااااااااااااااای . . . باز که زدی تو فاز صادق هدایت . . .

پست غمگین انگیز ناک بزاری ما دیگه نمیایما
پاسخ فاطمه : ای بابا!دکتر بیخیال!
باشه سعی میکنم دیگه غمگین انگیز ناک نذارم:دی
حسین
دوشنبه 29 فروردین 1390 07:26 ب.ظ
یه چیزی میگم امیدوارم اثر منفی نداشته باشه!
شما اولین دختری نیستید که در این سن چنین احساسات متناقضی داره و آخریشم نیستید....
شاید بشه گفت مشکل این سنه ...چون منم که پسرم گاهی به این افکار پوچ گرایانه می رسم....
شاید تنها راهش بی خیالی باشه و مشغول شدن به کارای مفید...اونقدر که این دوران بگذره...
و یه چیزه دیگه هم هست که مسلما خیلی آرامش بخشه....
نگاه کن به گذشته...به خوبی هایی که اصلا انتظار اتفاق افتادنشونم نداشتی ...حتی 1 درصد و اونا اتفاق افتادن...
واسه خود من خیلی زیاد پیش اومده که لایق بدست آوردن چیزی نبودم...اما خدا اونو بهم داده....
وقتی کاستی های زندگیم همگی به یادم میان..."در یک زمان واحد" فقط فکرکردن به خدا و لطف و رحمتشه که آرومم میکنه...
از گریه هم گریزون نباش...ناف دخترا رو با گریه بریدن :دی
گفتی قلب....
میتونم حدس بزنم منظورت چیه...
راه حلی رو بهت پیشنهاد میکنم که خودم ازش استفاده کردم و موفق شدم به فراموش کردن و دفن کردن تلخی های گذشته...
اگه میخوای وسط ابهام های قلب و حتی عقلت گم نشی....
به راه های درستی عمل کن که خدا پیش روت گذاشته...
اینو بدون که هیچ وقت ما بیشتر از خدا نمی فهمیم....
اگه بین 2 تا چیز میخوای یکیشونو انتخاب کنی ...ببین که خدا گفته کدوم درسته و کدوم غلط....
پس همیشه راه درستو انتخاب کن....
موفق باشی
یا علی
پاسخ فاطمه : خیلی کامنتتونو دوس دارم،چند بار خوندمش میدونم که....
بیخیال!
م.نظری
دوشنبه 29 فروردین 1390 01:08 ب.ظ
تا كجای قصه می باید زدلتنگی نوشت ؟
تا به كی بازیچه بودن توی دست سرنوشت ؟
تا به كی با ضربه های درد باید رام شد ؟
یا فقط با گریه های بیقرار آرام شد ؟
بهر دیدار محبت تا به كی در انتظار ؟
خسته از این زندگی با غصه های بی شمار . . و
پاسخ فاطمه : چه شعر قشنگی....
استاد بازم شرمنده کردین
مرسی....
اکبر
شنبه 27 فروردین 1390 04:12 ب.ظ
منم گاهی اوقات از زمین و زمان دلم می گیره و گیر می دم بهشون!!!!!!! امیدتو از دست نده!!!! به خدا توکل کن!!! می دونم گفتنش برای من اسونه و اجرا کردن برای شما سخت!!! چون من جای شما نیستم!!! ایشالا که حل بشه!!!
پاسخ فاطمه : مرسی!
من باز هلاک!!!!:دی شمام:دی
راستی مبارکه:دی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر