تبلیغات
خط می زنم پس هستم....

نیمچه دکتر آذری

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

نویسندگان

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده :فاطمه
تاریخ:دوشنبه 22 مهر 1392-02:06 ق.ظ

....

وقتی دلِ شکسته مداوا نمی‌شود؛

دستت بزن به دامنِ سلطان که؛

هر جواب از او شنیده می‌شود؛

الّا، «نمی‌شود» ...!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :فاطمه
تاریخ:دوشنبه 22 مهر 1392-02:04 ق.ظ

....

” دل ”
اتفاقی ترین اشتباه دنیاست !
بسته میشود آنجا که نباید ؛ کنده میشود از جایی که نباید . . .



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :فاطمه
تاریخ:شنبه 26 مرداد 1392-01:58 ق.ظ

فاطمه در داروخانه!

سلام ....

تقریبا 2-3هفته پیش به یه آقای دکتری خبر دادم که اگر احیانا ! نیاز مبرم بوجود من پیدا کردن و بدجور تو آمپاس بودن دیگه رودرواسی نکننو بهم بگن تا خودم برم ضربتی رفعش کنم.یعنی یه همچین شخصیت نوع دوستی دارما! (مدیونین اگه فک کنین بخاطر بیکاریه خودم بود و دنبال کار بودما:دی) اونم نه گذاشت نه برداشت گفت ما 4 تا دوستیم که داروخونه های شهر دست ماست!شیطونه می گفت بگم لابد رئیس این مافیام تویی!دیگه یه چند روزی خون جلو چشامو گرفته بود که آخه اینه جوابه این حس نوع دوستییه من؟!

بعد چند روز سر سفره افطار بودم که همین دکتر زنگ میزنه که من الان نیستم میشه  بیای جای من؟(حالا منم به روش نیاوردم که دیدی تو آمپاس بودی و فقط منم که میتونم به دادت برسم نگفتم بهش تا ریا نشه !) گفتم چند؟!گفت شما بیا هرچقد بگین تقدیم می کنم!آقا ما دچار یک حالت شرمگین انگیز ناکی !شدیم که نگو.گفتم:نه نه منظورم ساعتشه!ساعت چند؟!گفت:آهان!9 تا 12 شب دیگه.چیپسو تخمه هم یادت نره!!!

رفتیم آقا!با3تا عمو نسخه پیچ که خیلی با ادب و کمالاتو از اینا بودن:دی

حالا یه خانومه اومده به نسخه پیچ میگه میخوام با اون خانومه! حرف بزنم (خدا رو شکر کسی نفهمید من مثلا دکتر اون داروخونم تا بازم ریا نشه و اجر معنویم پیش خدا محفوظ بمونه!) رفتم جلو میگم بفرمایین؟ آروم میگه قرص ال دی خارجی دارین؟(بابا مگه داروخونه عممه؟چه میدونم.)منم بلند داد زدم آقااا ال دی خارجی میخواد! نسخه پیچه میاره میده بهش.خانومه هم با سر ازم تشکر می کنه!مام لبخند ملیح تحویلش میدیم و فک می کنیم با چه نیتی آروم ازمون پرسید و ما بلند داد زدیم....!

القصه سرتونو درد نیارم این همه مقدمه چینی کردم که بگم تو روح هرچی مافیاییه (بازم مدیونین اگه فک کنین منظورم دکتر جماعته ها.نه!منظورم همون باندای مافیایی تو فیلماس که همشم از این خارجیای فلان فلان شده اس.ما که نداریم.خدا اونا رو هدایت کنه دیگه.همین....!)


انقد دلم واسه دوستای قدیمیم تو نت تنگ شده که نگو:(

تقریبا هیشکدوم دیگه نمی نویسن:(


 

گاهی وقتا این کینه باعث میشه گوشیو بگیرم دستم شمارشو بگیرم هرچی از دهنم درمیاد و بارش کنم!اما یه چیز دیگه باعث میشه بذارمش زمینو بگم برو بابا زندگیو عشقه....




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :فاطمه
تاریخ:چهارشنبه 23 مرداد 1392-04:08 ب.ظ

afarin bar ghlamet shaer!

1-یک شعر طنز یافته ام پرمحتوا برای آنان که اهل تعقلند!:

 

تو را از بین صد ها گل من احمق جدا کردم            نفهمیدم غلط کردم من از اول خطا کردم

به یادت مانده آن روزی که با لبخند و با چشمک    نشستی در کنار من ، خودم را جا به جا کردم

شدی نزدیک و هی گفتی ضرر حالا ندارد که        پسندیدم تو را من هم ولی ناز و ادا کردم

شد آغاز ارتباط ما بدون فکر و بی منطق         لگد کردم غرورم را و وجدان را رها کردم

پیامک می زدی هر شب سر ساعت دقیقا 9    خودت را کشتی و آخر شما را تو صدا کردم

و کم کم این پیامک ها عجیب و مهربا ن تر شد      و من هم قصر پوشالی برای خود بنا کردم

 شبی بی قصد و بی نیت به من گفتی عزیز من     نبودی این ور خط تا ببینی من چه ها کردم

ز آن شب ساعت 9 من پیامک می زدم هر شب              

پیامک ها ی بی پاسخ ، محبت ها ی بی جبران     تو را بی چشم ورو ، پرو خودم از ابتدا کردم

شدی تو بی خیال و من شدم هی بی قرار تو       تو هی بر من جفا کردی ، من احمق وفا کردم

من از تو بی خبر بودم حدود شصت و نه روزی     نزنگیدم به تو اصلا ، فقط چون که حیا کردم

ولی رفتم به یک مسجد بلا تکلیف و مستاصل      برای آن که بر گردی فقط  نذر و دعا کردم

نبردم با خودم گوشی که خالص باشد این حالت   همان شب گوشی خود را درون بقچه جا کردم

چهل شب بعد از آن مسجد که برگشتم دم خانه     دویدم سمت آن بقچه و گوشی را که وا کردم

ندیدم از تو یک حرفی ، پیامک یا که تک زنگی         زپا افتادم آنجا من ، و رو سوی خدا کردم

و گفتم این چنین با او: عجب صبری خدا داری         چهل شب منتظر بودم  عبادت پس چرا کردم

جواب آمد (( که واثق شو به الطاف خداوندی         مگر کوری ندیدی که به تو عقلی عطا کردم؟

پیامک می زدی هر شب ، کشیدی ناز و اطوارش   خطا کردی به من گفتی خداوندا چرا کردم ؟ ))

من امشب بی خیال تو ردیف و قافیه هستم          تو کاری با دلم کردی که فکرش را نمی کردم


2-بی همگان بسر شود
موندم اخه انگار بی تو هم داره بسادگی
 بسر می شه!!
:دی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : طنز 
نویسنده :فاطمه
تاریخ:پنجشنبه 8 دی 1390-01:52 ب.ظ

جفنگیات(2)

 

پنجره دلم را به روی تو

باز

کردم

چهارطاق!

نفهیدم چرا رویش

اسید

پاشیدی!

..

..

..

..

بازهم

برونستد-لوری

درمغزم جنگ اعصاب راه انداخته اند!

 

 

 

من

هیز

نبودم

هرگز....

ولی

هیزم چشمانم

آتش گرفت

از

داغی

که ماند

در

عمق نگاهم

....

 

 

چه زود

پاهای

صبرم

خم شد....

 

 

لباس سیاه دلم

را

در می آورم

به زودی!

سیاهی مالِ وقتی بود

که

دلم را دادم رفت....

حالا که

میخواهم

پسش بگیرم

سفید پوشش خواهم کرد

بعد

بیا

باهم بخندیم

از ته دل

به دل گریان نفهم من....

 

 

 

1-از سکوت متنفرم!

2-بدبین ترشدم به همه کس و همه چیز،حتی به خودم....

3-انسان

=

نسیان

=

فراموشی

تنها راه برای آروم شدن دلم که شده مثل موج وحشی!این موج دیگه نباید بکوبه به دلم و خوردش کنه،این موجو میزنم به سنگهایی که پر شده از نفهمی ها....

 

 

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :فاطمه
تاریخ:سه شنبه 15 آذر 1390-06:16 ب.ظ

خط میزنم....

سلام....
اومدم دوباره تا شاید خالی شم!حالا که پر از چیزای پوچم....

امروز،عاشورا............
هیچی ندارم که ازش بگم،خاک بر سری گفتن نداره که....
این پستو چند بخشش میکنم که بی ربطن!همینجوری دیگه!خوشم میاد!


1


چگونه از چیزی غافلید كه او از شما غافل نیست؟

و چگونه به كسی چشم طمع دوخته اید كه به شما مهلت نمی دهد!


مردگانی كه مشاهده كرده اید ،


خود واعظانی هستند كه شما را از هر واعظی بی نیاز می كند .



" امام علی (ع) "



این واسه یادآوری خودم بود!حالا که انقد بیچاره شدم که مرگو هم فراموش میکنم....




کاش یادم بمونه مرگی هم هست،کااااااااااااااااااااااااااش....

2

1)

سطرهای مرتب و خط کشی شده

کاغذ

شده تنها پناهگاهم

برای فرار از

 خستگی های کج و معوجی که

با هیچ خط کشی

راست نمی شوند

بیچاره کاغذ!

صبورترین وبی صداترین یار

برای فریادهای پر دردِ من

که از حنجره کلاغهای شوم

قار

 میکشد

بیچاره کاغذ!

هم با سکوت اجازه میدهد

تَنِ سفیدش را با

خودکارِنوک تیزِ بی رحمم

خالکوبیی کنم

هم باید ببیند از

سکوتش

لَجَم گرفته

ولی....

 بیچاره تر از کاغذ

منم

که دلخوش کرده ام

به این تکه های بی جانِ بی صدا....

2)

-پشت دستم را داغ زدم

تا حرف نزنم

بجای دستم،

دلم سوخت!

از بوی گندِ سوختگی اش

 گربه های کوچه هم به

 تهوع

افتاده اند!


3
به قول یارو!:
آنشرلی
هم نشدیم
یکی ازمون بپرسه...آنه!!!
تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت؟...


4

حال من خوبه!از چشام معلومه!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : دل نوشته 
نویسنده :فاطمه
تاریخ:یکشنبه 27 شهریور 1390-01:00 ق.ظ

یادش بخیر(2)

سلام....

دومین سری خاطراتمم می نویسم اونم از زور بیکاری:دی

راستش نمیتونم اتفاقات جالب هر کلاسو به یاد بیارم تو پست قبلی گفتم که علایم پیریم ظهور کرده یکیشم آلزایمره که هی میگیره و ول میکنه

مخصوصا الان که خواهر خانومی(عارفه)نشسته تو اتاق به عنوان یه انسان جو زده داره ریاضی سال بعدو بلند بلند! پیشخوانی میکنه

از کلاس شیمی شروع می کنم دکتر باویلی،یه استاد حدودا سی و چند ساله و البته یه جورایی زیبایه فیگور خاصیم داشت:یا هی با دست چپش گوشه شلوارشو می گرفت میکشید بالایا با انگشت اشاره دست راستش قسمت بی موی کلشو می خاروند تکیه کلامشم این بود:آخه بابا جونِ من:دی یه ذره درس میداد بعد شروع میکرد از درودیوار گله میکرد!وقتی هم کسی میرفت تو اتاقش سوالی چیزی بپرسه دانشجوی بدبختو 2ساعت میگرفت به حرف،اونم از کلاسای جلفا و ارسش!آخرشم می گفت:دانشجوها هی میان وقت ما رو میگیرن نمیذارن 2تا مقاله و کتاب بنویسیم انگار تو همین چند دقیقه میتونسته کتاب بنویسه:دی حرف زدنش خیلی باحال بود،فارسیش ترجمه تحت الفظی ترکی بود!مثلا یه بار که داشت بحث میکرد و ازمون ناراحت بود وسط دعواش گفت:چرا اخماتونو میندازین پایین؟!بعد از ساعتها غرق شدن تو بحر مکاشفه و معامله و از اینا!فهمیدم اینو ترجمه کرده:"نیه گاش گاباغیزی سالیسیز؟!"یا یه بخش داشتیم تو شیمی که در مورد عوامل مزاحم توی واکنش بود،دید حالیمون نمیشه و با اکراه داریم گوش میکنیم گفت:بابا جونِ من!ما یه عاملِ مزاحم داریم که روش یه عاملِ مزاحم دیگه هم هس!بعد با یه حالت درمونده گفت:حالا من چیکار کنم که رو این عاملِ مزاحمی که رو این عاملِ مزاحمه یه عاملِ مزاحم دیگه هم هس یا یه بار دید تو کلاس 2تا از بچه ها از هم در مورد درس سوال می پرسن با یه قیافه حق به جانب گفت:چرا از هم می پرسین؟سوالاتونو از آدم بپرسین

اصولا سرکلاسا درس گوش نمیدم!ولی نمیدونم چرا تیکه ها و سوتیا رو ناغافل خوب میشنومیه بار سر کلاس باویلی خواستم واسه دوستم(سمن)که داشت واسم شعر مینوشت:دی یه خاطره از دبیرستانم تعریف کنم:دی قبل از اون خاطره بگم:گوشه ذهنتون داشته باشین اسم صاحب بوفه ما"قادر"بود،یه مرد میانسال.حالا اون خاطره:اونایی که تجربی خوندن حتما یادشونه تو زیست پیش دانشگاهی فک کنم تو فصل رفتاردر مورد ازدواجالاغو اسب نوشته بود که حاصلش میشد قاطر:دی بعد نوشته بود:"قاطر نازاست"یعنی عقیمه(اینم توضیحش)من اولین بار این جمله رو اینجوری خوندم:"قاطر ناز است" بعد تازه با خودم گفتم:کجاش نازه.دیدم بیکاریم دیگه سر کلاس اینو به سمن بگم شاید به استعداد نهفته رفیقش پی ببره:دی اینوآروم داشتم واسش تعریف میکردم،در حالی که خودم شده بودم یه دو نقطه دی ِکامل!دیدم سمن به جای اینکه بخنده چشاش شده 4تا!گفت:واااااااااااااااااااااااای!از کجا فهمیدیحالا نوبت من بود 6شاخ شمگفتم چی رو؟!اینکه فهمیدن نداشت!گفت:از کجا فهمیدی آقا قادر نازاست؟! واااای من از شدت خنده رفتم رو ویبره حالا مگه خنده میذاره واسش توضیح بدم اشتباه شنیده!با هزار مصیبت توضیح دادم و شدیم 2 تا ویبره تو کلاس باویلی

 خلاصه کلاسای باویلی طوری بود که من هر جلسه میگفتم خدا بیامرزه کسیو که این حسن فری رو ساخت:دی(شما میگین هندزفری لابد:دی)

حالا ترم3:

کلاس میکروب عملی:یه استاد حدودا40ساله داشت به اسم قوطاسلو یا به قول بچه ها قِرطاس:دی یه استادِ تقریبا رِله!می خواست باهات حرف بزنه حتما باید صورتش بهت نزدیک میشد فقط می موند یه چند میلیمتر فضا جهت عبور هوا لابدیه بار تو کلاس که همه مشغول لام دیدن بودن اومد نزدیک بهم گفت:خوبین؟منم با تعجب گفتم بله مرسی!دوباره گفت:خوبین دیگه؟گفتم بله استاد!!بازم همینو پرسید درحالی که با دستش دکمه یقه روپوششو گرفته بود و به یقه من نیگا میکرد:دی تازه دوزاریم افتاد این داره میگه:دکمه های روپوشتو ببند:دی اینم مدلِ جدید حرف زدن استاد با دانشجو بود لابد گفتم که سر کلاسا درس گوش نمیدم!یه بار سرکلاس قوطاسلو موضوع درس،آزمایش نمونه ادرار بود.چون استاده گیری بود و هِی ضایع میکرد سعی میکردم درس گوش بدم این یه بار هم نتیجه تمام تلاشم این بود که فهمیدم باید ظرف ادرارو به شکله عدد هشت رو میز بکشیم تا قاطی شه،فقط همین!درس دادنش که تموم شد اومد جلوی میز ما وایساد گفت:خانم شما اسمتون؟گفتم....گفت:این خانم،خانم خوبیه!فقط نمیدونم چرا خوابش میاد:دی الان میاد جلو واسه هممون روش آزمایشو توضیح میده:دی منم که گفتم فقط یه جای درسو شنیده بودم قلبم از ترس داشت میومد تو دهنم!رفتم جلو خوشبختانه بچه ها میرسوندن ولی وقتی رسیدم به قسمتی که باید نشون می دادم هم زدن ظرفو به شکل هشت،اینجا رو با اعتماد به نفس گفتم اینجوری به شکل هشت قاطی میکنیم!!بعد دیدم ردیفای جلو از خنده دارن ریسه میرن:دی استاد یه نیگاه زیبای خفته نحویلم داد و گفت:هشت فارسی نه هشت انگلیسی(8) وااااااااااااااااااااای داشتم ظرفو به شکل هشت فارسی رو میز میکشیدم:دی ولی چون همونطور که تو خاطره قبلی گفتم وقتی ضایع شم اول خودم میخندم:دی همراه بقیه خندیدم ولی بعد از اون هروقت بچه ها کلمه"هشت"رو میشنون بر میگردن میگن:فاطـــــــــــــــــــــی


زورکی نوشت!:
1-علوم پایه رو دادیم رفت!ایشالا اگه پاس شم مشمول عنایات خاص الهی شدم!!
2-ای بابا!نوشتن چه سخته!بع از نوشتن اینا رگ دستم باد کرد:دی
3-خاک بر سر هتاکین به ساحت مقدس امام هادی(ع)....
4-اللهم عجل لولیک الفرج....





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :فاطمه
تاریخ:سه شنبه 4 مرداد 1390-05:44 ب.ظ

جفنگیات من(1)

1

دلم

 تنگ شده است،

بیشتر از

 شلوار لیِ چسبانِ

 پای

 آدمهای نچسب...

 

 

2

پنجره دلم را

 تار عنکبوت زده،

این را وقتی

 آمدیو

از دور

برایش فاتحه خواندی

از نگاه سردت

و رز سیاه خشکیده میان انگشتانت

 خواندم....

 

 

3

زنگها

 برای که

 به صدا درمی آیند؟!

من که

دارم

از درون

زنگ میزنم....



4

هم تب دارم

 هم هذیان میگویم،

اینها کم بود که مجبورم میکنی

 تمام دلتنگیهایم را

عق بزنم؟....

 

 

5

بیا و ببین

که چگونه

هاله ای از سپیدیِ موهایم،

تاریخ تولدم

را به سخره میگیرند....

 

 

6

کافِ کلام را

در نطفه خفه میکنم

تا

لام تا کام....

خفگی

تو

بخند....

 

 

7

درد میکند

میسوزد

بخشِ

 آهیانه ی

مغزم را میگویم!

بس که

 آه

کشیدم

و

تو

نفهمیدی....

 

8

دیگر

حرف از

زندگی

و

نیمه پر لیوان

نزن

من

مدتهاست

عکس قاب کرده

دلم را

با یک

روبان سیاه

روی طاقچه

می بینم....

 

9

گفتم:

حرفهایی هست برای نگفتن!

حالا

همان حرفها

دو دستی چسبیده اند

به گلویم

و فشار....

کبود شدم

ولی

قیچی کردم

تمامِ

انتظاراتم را....

> www.Kocholo.org <  سایت عاشقانه و تفریحی كوچولو



پی نوشت:
1-جفنگیات سری جدید نوشته هامه،می خوام نوشته هامو از رو کاغذ بیارم تو نت!
2-الان سینوهه میاد میگه:باز زدی تو فاز هدایت!نه ها!من حالم خوبه!تراوشات ذهنیه دیگه!!
3-خیلی جدی نگیرین،بخونین و بگذرین،به جز سپید مویی که داره به طرز وحشتناکی رشد میکنه! اونم بدون زمینه ارثی!آینه هم پیر شدنمو به رخ میکشه!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :فاطمه
تاریخ:یکشنبه 26 تیر 1390-12:13 ب.ظ

خاطرات کودکی برنگردد دریغا....

سلام....
میدونم دلتون واسم تنگ شده بود!!بعد هی خدا خدا می کردین نویسنده خل و چل ابن وبلاگ بیاد و دوباره بنویسه!!{دیدم کسی تحویل نمی گیره،خودم....!!}:دی

امتحانا بالاخره تموم شد!امتحانا تموم شد ولی این وسط امتحان علوم پایه داره چشمک می زنه!!نگاه کن توروخدا من اگه نخوام تابستون درس بخونم کیو باید ببینم آخه:((فعلا که حسش نیس،نت گردیای من تازه شروع شده
!!

حالا تو این هیری ویری{حیری ویری؟!}دوباره یاد بچگیام افتادم،یه بار تو یه وبلاگ دیگه راجع بهش نوشتم یعنی بیشتر عکس بود تا نوشته!چون خیلی دوسش داشتم دوباره می نویسم
....
البته تو فرجه ها یاد این موضوع افتادم ولی نشد بنویسم!اونم به خاطر پسرکوچولوی مستاجرمون،وااااااااای نمیدونین که چه بچه شلوغیه!نشسته بودم مثلا تی وی میدیدم یه دفعه دیدم در خونه رو وا کرد اومد تو همبنجوری!وایساد بین منو تی وی!منم که خیلی با بچه مچه!حال نمیکنم دستشو گرفتم بکشمش کنار؛عین چسب چسبیده بود به زمین!گفتم بکش کنار بچه!ولی نیس خیلی ابهت از سر و روم میباره!اصلا محلم نذاشت!حالا اینو بیخیال،یه بار اومد تو خونه چسبید به درختچه گیلاس!مامانم گفت:خوردنی نیستا،الکیه!ولی با ذوقو شوق پرید به گیلاس کند!و نگاش کردو گفت:آره،نمیشه خوردش!نمیدونین اینجور وقتا قیافه من چه شکلی میشه که
!!
صد رحمت به خودم!بجه آرومی بودم مثل حالا!!ته شلوغیام این بود:یه بار مامانمو گفتن بیاد مهدکودک،ببینه دخترش رو گوش بقبه بچه ها علامت استاندارد کاشته!{گوش همشونو گاز گرفته بودم
!}
ولی اون وقتا هرچی اذیت کردنو شلوغی بود بی قصد و غرض بود،نه مثل حالا که خود من نصف حرفام پر از کنایه است
!
از دنیای بزرگترا خسته که میشم میشینم حسرت بچگیامو می خورم
....
یاد وقتایی که تو مدرسه سر ردیف اول دعوا میکردیم اما حالا تو دانشگاه جلو نشستن از فحش شنیدن بدتره
!!
یاد روزایی که خدا خدا می کردبم خانم معلم به ما بگه برو از تو دفتر گچ بیار،بعد ما بگیم:چشم خانم
!
یا مانتوش گچی شه بریم پاکش کنیم!{یادمه خیلی خودشیرین بودم!ایییییییییییییییش!چقد عوض شدم
!}
چقد ذوق کردم وقتی تو سوم ابتدایی به خاطر خوش خطی اولین کسی بودم تو کلاس که بهش اجازه دادن با خودکار بنویسه!{گرچه الان خوندن جزوه هام فقط از خودم برمیاد:دی
}
یا اون جوهر پاک کنا که وقتی پاک نمیکرد قسمت آبیشو با آب دهن!خیس میکردیم بعد انقدر رو کاغذ میکشیدیم که کاغذ سوراخ میشد
!

بازی با این کارتا رو اینقد دوست داشتم که نگو!!


زنگ تفریحو که میزدن یه عده مامور بودن نذارن از آبخوری حیاط با دست آب بخوریم!

من چقد دلم میخواست نماینده شم!اما حالا دلم واسه نمایندمون میسوزه!!:دی

یا فحشمون که میدادن کف دستمونو میگرفتیم جلوشو می گفتیم:آیینه!

یادتونه؟ اون پفک های اشی مشی که 25 تومن بودن!پشتشون نوشته بود:گنجشکک اشی مشی میفتی تو حوض نقاشی بارون میاد خیس میشی برف میاد گوله میشی....

یادتونه؟ قصه شب رادیو ساعت 9 شب،گنجشک لالا،خرگوش لالا،مهتاب لالا،شب بر همه خوش تا صبح فردا،لالا لالایی،لالا لالایی....{اینو میخواستم واسه یکی بخونم!بادته؟!واسه اذیت کردن بقیشو واسش نخوندم!}

یا تو صف مدرسه،ناظم میگفت:از جلوووووو نظام!یا دعای سر صف:"ادعونی استجب لکم بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را...."

یادتونه؟"تقلید کار میمونه میمونم جزو حیوونه!!" یا پسرا وسط دعوا میگفتن:پسرا شیرن مثه شمشیرن،دخترا موشن مثه خرگوشن!

 یا"انووو منووو من چیخدیم!!" ،"سلام علیکم،آتاندی بویچیم!!"ترجمه فارسی نداره،شرمنده:دی

گلبرگ گلهای قرمز حیاط مدرسه رو میچسبوندیم با آب دهن!رو ناخنمون بعد میگفتیم لاک زدیم!

یا اون پیام بازرگانی که میگفت:مامان جون بستنیش خوشمزه تره!!

اون موقع ها مچ دستمونو گاز میگرفتیم میشد یه دایره،بعد با خودکار عقربه و عدد میذاشتیم میشد یه ساعت!!بعد که ساعتو میپرسیدن میگفتیم:سومویو جچیر دامار دقیقه سی!!چه حالی میداد!!

واااااااای دور کاغذای دفترتعاونیا رو با خودکار قرمز خط کشی میکردیم،چه حوصله ای!!

یا دختره اینجا نشسته گریه می کنه زاری میکنه از برای من یکی رو بزن یه نفر هم مینشست اون وسط توی دایره، الکی صدای گریه کردن درمیآورد

گل گل گل اومد کدوم گل؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها یه خونه قشنگه.

کدوم کدوم شاپرک؟؟ همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده، با بالهای قشنگش میره و برمیگرده،

بالهاشو زود میبنده… روی گلها میشینه… شعر میخونه، میخنده


حتما بیا تو....


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : دل نوشته 
نویسنده :فاطمه
تاریخ:شنبه 27 فروردین 1390-11:53 ق.ظ

.....

 

دلم پره باز،

متنفرم از این احساسات گنگ،

از این اشکهای بی هدف،

خسته ام از این آدمک های تکراری و بی روح!

از قلبم که داره وسط این همه ابهام و ترس تیکه تیکه میشه،

از آدمایی که ادعا می کنن می فهمنت ولی با کوچکترین بهانه.....

 از در و دیوار که هر روز تنگ تر می شن،و منی که هر روز منتظر له شدنم....

خسته ام از خودم که معلقم بین زمین و آسمون،از زمینیا بدم میاد،از آسمونیا دورم....

فکرمو با میخ سوراخ سوراخ کردمو کشتم!

شدم یه روبات که فقط میخوره،میخوابه،پا میشه،چِرت میگه،می خنده و....ولی فکر کردن یادش رفته....

من مُردم،حتی واسه اونایی که فکر میکنن من تنها کسی ام که موندم برا....

گیر کردن بین چندتا احساس که به هیچ زبونیم ترجمه نمی شن وحشتناکتر از قبر کندن واسه خودته،وحشتناکتر از دفن کردن همه چیزاییه که داری....

 

 

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : دل نوشته 
نویسنده :فاطمه
تاریخ:جمعه 5 فروردین 1390-02:31 ق.ظ

به کجا چنین شتابان(1)

سلام

ما دوباره اومدیم!!!!خوش اومدیم!!!!حالمونم....هنوز نفهمیدیم خوبه یا بد!!!! ولی هنوز نفس می کشیم!!!!    

(این !!!! تقلیدی است به سبک دکتر اکبر!!!!)

امروز بالاخره رفتیم زیرزمینو!از تو چمدون جزوه های نازنینو کشیدیم بیرونو آوردیم بالا!الان رو تخته ولی عین آینه دقه!ما میدونیم نخواهیم خواند!

القصه!این بار از تریپ احساس دراومدیم!می خوایم راجع به شیطان پرستی قلم فرسایی کنیم!تا بدانیمو بدانیدو بدانند!که چی به چیست(شایدم کیست!){با جمع بستن خودمان بسی حال میکنیم!:دی}

و اما اصل مطلب:

علاقه من به این موضوع برمیگرده به دوران کنکورو جمعه هایی که بعد اون آزمون کوفتی(مدادچی!)یه بعدازظهر مال خودم بود تنها سرگرمی منم اینترنت بود و وب گردیای تقریبا بی هدف!یه مدت شدیدا عاشق این شده بودم که برم دنبال عکسای ترسناک و عجیب و....این جا بود که برای اولین بار عکسایی دیدم که....

خیلی دیده بودم آدما وحشیانه همدیگه رو عذاب میدن ولی اینکه با بدن خودشون همچین کارایی بکنن واسم باورنکردنی بود!حالا دارم بعد تقریبا 2سال دنبالشو میگیرم ببینم دنیا:به کجا چنین شتابان؟!

راستش نمیخوام مطالبو از نت کپی پست کنم اینجا چون مطالب خیلی زیاده و خود منم یهو این همه مطلبو ببینم حوصله نمی کنم همشو بخونم واسه همین لینک بعضی سایتا رو میذارم و خودم خلاصه ای از مهم ترینا رو اینجا مینویسم امیدوارم به دردبخور باشه:

n     یا أیّها الّذینَ آمنوا ادْخُلوُا فی السِّلمِ کَافة ًوَلا تَتَّبِعوا خُطُواتِ الشّیطان ِإنّهُ لَکُم عَدُوٌّ مُّبینٌ

n    ای کسانی که ایمان آوردهاید همگی در صلح و آشتی درآیید و از گامهای شیطان پیروی نکنید که او دشمن آشکار شماست (بقره/208)

n     

در طی 25 سال گذشته به دنبال روی آوردن مردم به سوی معنویات و به منظورجلوگیری ازگرایش مردم به سوی ادیان الهی 2500 فرقه جدید ساخته شده است كه با یك حساب سرانگشتی یعنی تقریباهفته ای 2 فرقه!

 

امروزه دو جریان 1-ساتانیسم (معروفترین چهره:آنتوان ساندور لاویه که تو سال1965کتاب انجیل شیطانی رو نوشت و کلیسای شیطانو تاسیس کرد خودشم شد پاپ همین کلیسا،اینا معتقدند که شیطان وجود عینی نداره و فقط نماد امیال انسانهاست)

2-ساتیانیست(مایکل آکینو که اینم معبد سِت رو تاسیس کرد،اینا معتقد به وجود عینی شیطانند)

معروفترین و بیشترین کلیساهای شیطان متعلق به امریکا،انگلیس و آلمانه

شیطان پرستی مدرن 3 تا مکتب داره:

1-دینی/2-فلسفی(همون مکتب لاوی)/3-گوتیک(تو موسیقی متالیکا هم سبکی هست به نام گوتیک که بعدا توضیح میدم راجع به آهنگای این گروه،کثیف ترین فرقه ها به این مکتب نسبت داده می شه)

حالا می خوام راجع به یه خواننده بنویسم:


برایان وارنر با نام مستعار"مرلین منسون"سال1969در اوهایو امریکا تو یه خونواده فقیر با سطح فرهنگ پایین به دنیا اومد تو جوونی با یه گیتاریست به اسم اسکات میچل آشنا شد و گروه متالیکای خودشو تشکیل داد،اسم مرلین منسونو از روی اسم "مرلین مانرو"یه بازیگر زن هالیوود که معروف به فساد اخلاقی بود و "منسون"که یه کشیش ناراضی فرقه گرای مسیحی بود انتخاب کرد.

مرلین منسون و نمادها

 

ادامه دارد....


1-اولا عیدتون مبارک اونم اساسی!
2-دوما این پست یه بهانه بود واسه شروع دوباره!قول می دم پستای بعدیم بهتر باشه.
3-یه تشکر ویژه از استاد نظری....
4-هیچی دیگه!فعلا بای تا های....


 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :فاطمه
تاریخ:یکشنبه 19 دی 1389-04:58 ب.ظ

چیزی به ذهنم نمیرسه....

دیگه دلم نمیخواد تکراری بنویسم،بنویسم از...............

دردمو پیدا کردم!درمانشو هم پیدا میکنم اگه خدا بخواد!دیگه حوصله ندارم،تمام سعیمو میکنم که همه چی رو حل کنم و بشم یه آدم عادی!

 

اینو مینویسم که دوستان دیگه به خودشون زحمت ندن ونیان دنبال آپ جدید!هروقت خودمو پیدا کردم و تونستم بنویسم خودم همتونو خبر میکنم،فقط دعام کنین

فعلا بای تا..................

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : دل نوشته 
نویسنده :فاطمه
تاریخ:جمعه 26 آذر 1389-01:02 ق.ظ

امروز دوباره تكراری!!

این روزها ابرها چه بی وفا شده اند ....
این روزها اگر باران ببارد دلم می گیرد ....
گله میكنم از ابرها كه چه بد موقع اشكشان سرازیر می شود نوشدارو بعد از مرگ سهراب؟!
تا قیامت هم كه ببارید ............
دیگر نبارید كه اشكهایتان آتش دلهامان را شعله ورتر می كند!



21سال عمر بیهوده
21سال دوندگی پوچ
21سال گم شدن
21سال سرگشتگی
.......
21سال گذشت و........
هیچ..........
21سال چه گلی به سر دنیا زدم كه ورودم به 22سالگی دنیا را خوش آید!

21سال پیش تو ایام فاطمیه به دنیا اومدم حالا 21 سالم تموم شد و تو محرمم فردای عاشورا!چقدر خوبه این همه غم!این غمو دوست دارم!این چند روز بعد مدتها غم تازه ای رو حس كردم كه با غم خودم كلی فرق داره!این غم چه دلنشینه!بعد مدتها گریه كردن آرومم میكنه گریه هام خیلی وقت بود كه به جای آروم كردنم آتیش دلمو بیشتر میكرد یه نفر هس كه میدونم اینا رو خوب میفهمه!نه؟

امروز داره تموم میشه بدونه اینكه واقعا حس كنم تولدمه....


الان یكی تو نت داره باهام دعوا میكنه كه تو 20سالت تموم میشه نه21 سالت!اگه گذاشتن احساس بزرگی كنم:دی ولی همون 21 درسته ها:دی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : دل نوشته 
نویسنده :فاطمه
تاریخ:شنبه 29 آبان 1389-12:32 ب.ظ

...................

این روزها چنان عمیق نفس میکشم که تبدیل به گریه میشود....


و نفس کشیدن همچنان سخت است و دلگیر!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : دل نوشته 
نویسنده :فاطمه
تاریخ:شنبه 8 آبان 1389-07:11 ق.ظ

به مناسبت درد طاقت فرسای معده اینجانب!!

cocacola

کم و بیش شنیده ایم که نوشابه هاى گازدار براى سلامتی زیان آور هستند، گرچه کمتر به این هشدارها توجه می کنیم اما تاکنون به استفاده هاى گوناگون آنها یا مزایایشان هم فکر کرده اید؟ سایت TOPSGLOBE استفاده های گوناگون و بعضاً عجیبی از "کــوکــاکــولا" را ذکر نموده که مطالعه آن خالی از لطف نیست. به نوشته این سایت مهمترین عناوین استفاده های گوناگون کوکاکولا بشرح زیر است :

1. در بسیاری از ایالت های آمریکا، مامورین پلیس راه دو گالن کوکاکولا در صندوق‌عقب ماشینشان دارند تا در صورت تصادف رانندگی، خون را با کمک آن از جاده پاک کند.

2. اگر تکه‌ای از گوشت گاو را در یک ظرف محتوی کوکاکولا قراردهید، پس از دو روز ناپدید می‌شود !

3. برای تمیز کردن چینی های بهداشتی، یک قوطی کوکاکولا را داخل کاسه توالت بریزید و یک ساعت صبر کنید، سپس با آب پر فشار بشوئید. اسید سیتریک موجود در کوکاکولا لکه‌ها را خیلی قشنگ از سطوح چینی می‌زداید.

4. برای برطرف‌کردن لکه‌های زنگ از سپر آب‌کرم کاری شده اتومبیل، سپر را با یک تکه کاغذ (فویل) آلومینیوم مچاله‌شده آغشته به کوکاکولا بسائید و شاهد نتیجه مطلوب باشید.

. برای تمیز کردن فساد قطبهای باتری اتومبیل، یک قوطی کوکاکولا را روی قطبها بریزید تا با غلیان کردن، آن را تمیز کند.

6. برای شل کردن پیچ و مهره‌های زنگ زده، تکه‌ای پارچه که لحظاتی قبل در کوکاکولا خیس شده است را برای چند دقیقه بر روی پیچ و مهره قرار دهید.

7. برای پختن گوشت ران آبدار، یک قوطی کوکاکولا را داخل ماهی‌تابه خالی کنید، گوشت را لای کاغذ آلومینیوم بپیچید و داخل ماهی‌تابه بپزید. سی دقیقه قبل از اتمام پخت، کاغذ آلومینیوم را باز کنید، و آب گوشت را با کوکاکولای داخل ماهی‌تابه مخلوط کنید تا سس قهوه‌ای رنگ عالی‌ای به دست آید.

8. برای پاک کردن چربی از لباسها، یک قوطی کوکاکولا را داخل ماشین‌لباسشویی پر از لباسهای چرب خالی کنید، پودر لباسشویی اضافه کنید و ماشین را روی دور عادی روشن کنید. کوکاکولا به تمیز شدن لکه‌های چربی کمک شایانی می‌کند.

9. کوکاکولا همچنین بخار آب را از روی شیشه جلوی اتومبیل تمیز می‌کند. (در مناطق سرد و مرطوب، مثل Midwest در شمال ایالات متحده آمریکا، گاهی اوقات شیشه جلوی اتومبیل از بیرون بخار می‌کند که با برف‌پاک‌کن پاک نمی‌شود.

و جهت اطلاع شما دوستان :

1. ماده موثر کوکاکولا اسید فسفریک با pH برابر ۲٫۸ است. اسید فسفریک، ناخن را در مدت حدود ۴ روز حل می‌کند. همچنین کلسیم را از استخوانها می‌زداید و عامل اصلی افزایش روز‌افزون پوکی استخوان است.

2. برای حمل محلول کوکاکولا (محلول غلیظ شده)، کامیونهای حامل باید از علامتهای ویژه "مواد خطرناک" که برای حمل مواد به ‌شدت خوردنده در نظر گرفته شده است استفاده کنند.

3. توزیع‌کنندگان اصلی کوکاکولا بیش از ۲۰ سال است که از کوکاکولا برای تمیز کردن موتور کامیونهای خود استفاده می کنند.

4. با اینکه نباید خاصیت های فراوان و صنعتی کوکاکولا رو نادیده گرفت با توصیفاتی که ازش شده می توان به این حقیقت پی برد که شاید اصلا برای نوشیدن تولید نشده! چون میدونید که در بین نوشیدنی های متنوع با طعم و رنگ های مختلف، کوکاکولا بدترین و مضرترین نوع نوشیدنی دنیاست. من موندم برای این نمیدونم اسمشو باید چی چی گذاشت از قدیم تا حالا چقدر تبلیغات جورواجور که نکردند ....

تا اینجا را از سایت روزنه كش رفته ایم!! الباقی ثمره وب گردی اینجانب در اونترنت!!می باشد....

باشد كه مقبول افتد!اگر نیفتاد خبرمان كنید بدهیم این باران جان!را از همین صندلی جلوی كامپیوتر!! پرتش كنند تا دلتان خنك گرداد!!

ممكنه تكراری باشه واستون ولی جالبه دیگه نه؟!

حالا ببینین این چیزی كه این هم سال میریختیم تو حلق مباركمون!چه اسم جالبی داره!

cocacola

واااااااای چه تبلیغ هوشمندانه ای!!بدیم پدرِ پدرِ پدر سگشونو دربیارن!:دیییییییی

cocacola

pepsi
میدونید pepsi مخفف چیه؟؟؟؟؟؟؟
نمیدونید؟؟؟؟؟؟؟؟
خب من بهتون میگم. pay each penny save israeel
یعنی: هر پنی که شما پرداخت کنید برای اسرئیل ذخیره میشود.

ستاره داوود بر فراز مشهد مقدس!!


بعدا نوشت:

1-این ها نتیجه درد معده اساسی ماست!،خسته شدیم بس كه آلومینیوم ام جی اس،رانیتیدین،فاموتیدین،اكسی پرازول و....كردیم تو حلق نا مباركمان!!!!

2-پیچاندن كلاسها بسی باعث انبساط خاطرمان گشت!

3-روزان و شبان ما!با قهوه تلخ و خواب و الكی وقت تلف كردن به سرعت میگذرد،آنقدر كه احساس بی خودی الملك بودن بهمان دست داده!

4-این یكی را گله می كنیم از یك بی وفا!ما ناراحتیم كه نیستی!

5-اینا رو نوشتم نگین باز این دختر شروع كرد!(مگه اصلا جراتشو دارین؟؟!!شكوفه!رو صدا میكنما!:دی)نمی خوام بگم تحریم كنیم! و دیگه نخوریم مگه می شه از دست محصولات اینا فرار كرد نوشابشونو نخوریم،اینا رو چییكار كنیم:

فورد موتورز، فیات، امی EMI، موییل، لیلاند، اسکوئیب، بریتیش پترولیوم، اگزوگروپ، رولن، آی.بی.ام، فوته هوفنونگ شوتله، آبوت، اونی لور، سیبا گایگی، گروندیک، جنرال الکتریک، کلگیت-پالمولیو، اطلس کوپکو، کرایسلر، براون، وارتا، آی‏تی‏تی، کنتیننتال، آگا AGA، رنو، جان دیر، هوور، فیلیپس، بوش، گلاسکوهولدینگ، باسف، شنایدر، هوخست، کوکاکولا، دایملر بنز، بندیکس، فولکس واگن، مسی فرگوسن، بایر، اونی رویال، زیمنس، سینگر، آی سی آی، ب.اف.گودریچ، نستله، هنکل، پ.اند گمبل، فایزر، گودیر، الکترولوکس، آ.ا.گ AEG، ساندوز، کاترپیلار، ک.اچ.دی، مانسمان، آی ام اریکسون، پی یو کولمان، اولیّوتی،، کا کولا، نوکیا، نستله ، اورئال ، سارالی ، آی بی ام ، تیم برلن ، چیکو ، پپسی ، مک دونالد ، گالکسی ، آریل ، هوگو، شبکه‏های تلویزیونی: CBC-ABC-NBC و شرکت های فیلمسازی: اونیورسال، یونایتد آرتیست، مترو گلدین مایر، کلمبیا، پارامونت،

نه فقط حال كنین نفوذشونو!!

 


اگه می خوای بیشتر بدونی كلیك كن!!


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




  • تعداد صفحات :4
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4